نوشته‌ها

آموزش مهارتهای ارتباطی

ذهن ثروتمند

 

ذهن ثروتمند چیست؟

پروردگار، خداوند فراوانی ست اما نکته اینجاست که شما نمی توانید همواره درباره  فقر و کمبود و نداری بیاندیشید و در عین حال ثروتمند و دارا شوید.

اگر برای مدتی طولانی تحت فشار ومشکلات مالی باشید  آسان است که ذهنیتی محدود داشته باشید وبا خود بگویید من هرگز نمی توانم به مکانی خوب نقل مکان کنم یا فرزندم را به دانشگاه بفرستم …

بله شاید هم اکنون شرایط دشوار باشد اما این شرایط قرار نیست که همیشگی باشد؛ زندگی شما به همان سمتی می رود که شما همواره به آن می اندیشید.

اگر می خواهید سرنوشت خود را محقق کنید وبه همان فردی تبدیل شوید که خداوند شما را برای آن خلق کرده است،باید ذهن خود را برنامه ریزی کنیدو باور، انتظار، امید و تلاش خود را چند برابر کنید و شک نداشته باشید که در این حالت شما با تمام سرعت به سمت فراوانی و وفور نعمت در حرکت خواهید بود.

در طول روز با اندیشیدن به این جملات مراقبه کنید: من ثروتمند هستم خداوند پروردگار فراوانی ست. خداوند از این که من  ثروتمند هستم لذت می برد.

ذهن ثروتمند همان افکار مثبت، شکرگذاری ودرهرموقعیتی خود را غنی دیدن وباور رسیدن به خواسته هاست.

مهارتهای ارتباطی

مقاله‌ی معجزه‌ی لبخند را بخوانید

چرا باید ذهنیتی مثبت داشته باشیم؟

خداوند غنی، بی نیاز وثروتمند است و شما تصویری از خداوند هستید؛پس بهتر است بعنوان آیینه ای از صفات خداوند شماهم غنی و ثروتمند باشید.

پس چون شما نماینده خداوند هستید نباید فقیر باشید زیرا در غیر این صورت به وظیفه ی خود عمل نکرده اید.

خداوند به نصبت باورتان به شما نعمت می دهد بنابراین شما باید با باورتان اجازه ورود نعمت ها را به او بدهید.

درمان افسردگی

چرا افکار منفی به سراغمان می آید؟

ما در مکانی که بزرگ می شویم و پرورش می یابیم ناخوداگاه افکارمان نیز تحت تاثیر آن محیط پرورش می یابد، پس می توان دلیل اصلی ذهنیت فقر را خانواده و طرز تفکر آنها از ثروت دانست.

شاید دلیل ذهنیت محدود شما دوستانی باشند که ذهنشان فقیر است؛در این صورت شما باید رابطه تان را با چنین افرادی به اتمام برسانید ومسیر خود را از چنین افرادی جدا کنید.

چرا که می خواهید همواره ذهنیتی داشته باشیدکه درآن فراوانی وثروت است پس با خودتان اینگونه گفتگو کنید که من ثروتمند هستم .

اگر شما با چنین ذهنیتی زندگی کنید خداوند از راه هایی به شما فراوانی می دهد که نمی توانید تصور کنید.

در جایگاه فعلیتان شکر گذار خداوند باشید؛آرامش خود را حفظ کنید ودر عین حال به مشیت الهی احترام بگذارید و از بخاطر فرارسیدن فصل فراوانی که در راه است سپاس گذاری کنید.

باور داشته باشید که خداوند در زمان مناسب خواسته هایتان را محقق می کند.

 

نعمت محدود به چه چیز نیست؟

وثروت فقط محدود به مادی نیست بلکه ثروت یعنی سلامتی داشته باشید یعنی ذهنی آرام و خواب خوبی داشته باشید.ثروت یعنی خانواده ی خوبی داشته باشید و بتوانید بهترین رابطه را خلق کنید .

ثروت یعنی روابطی سالم و الهی داشته باشید؛و به یاد داشته باشد خیلی چیزها را با پول نمی توان مهیا کرد.

 

آموزش ثروت

چگونه با ذهنیت مثبت به ثروت برسیم؟

به کسانی که موعظه به فقر می کنند گوش فرا ندهید؛زیرا خداوندی که محضر لطف و رحمت ونعمت است. خداوندی که سرشار از نعمت،فراوانی،برکت، غنی و ثروتمند است پس فقر و کمبود را نمی پسندد و از اینکه شما ثروتمند وشاد باشید لذت می برد.

پس برکت و نعمت را از خداوند با آغوشی باز بپزیرید.

پول و ثروت ابزاری هستند که بتوانید پادشاهی خداوند را در زمین به نمایش بگذارید اگر این چنین بیاندیشید درهای برکت و نعمت الهی بگونه ای به سمت شما باز می شود که نه تنها می توانید تمام نیازهای خود را برطرف کنید بلکه به تمام مردم جهان نیز می توانید کمک کنید.

ممکن است در حال حاضر در فصلی از زندگیتان قرار گرفته باشید که از هرچیز به اندازه کافی دارید نه بیشتر  نه به اندازه ای که خواسته های بلند پروازانه تان محیا شود؛در این شرایط یادتان باشد که همواره شکرگذار داشته های فعلیتان باشید.

اصلا مهم نیست شرایط فعلیتان به چه صورت است شما باید ذهنیت فراوانی را در خود ایجاد کنید.

پس با افکار مثبت باور خود را تقویت کنیدو اجازه ورود  ثروت و درآمد را بدهید تا از این طریق نعمات خداوند به شما هزاران برابر شود.

بنابراین صبح از خواب بیدار شوید و بگویید خداوندا از تو سپاس گذارم که درهای برکت خود را به روی من می گشایی؛از تو سپاس گذارم که مرا غرق در نعمت می کنی و مرا ثروتمند می کنی تا بتوانم پادشاهی تو را گسترش دهم.

زبان بدن

زبان بدن

زبان بدن هویت شما را تشکیل می‌دهد. یعنی شما با زبان بدن به دیگران می‌گویید که هستید و آن‌ها نیز بر این اساس تصمیم می گیرند با شما ارتباط داشته باشند یا نه.

 

رفتارغیرکلامی چیست؟

ما درواقع مجذوب زبان بدنمان هستیم وعلاقه مند به زبان بدن دیگران

لبخند زدن یا یک تعامل ناجور یا یک نیم‌نگاه تحقیرآمیز یا حتی دست دادن

پس آشکارا هنگامی‌که ما به رفتار غیرکلامی می‌اندیشیم

یا زبان بدن-اما  به‌عنوان جامعه‌شناس  به آن رفتار غیرکلامی میگویند

این‌یک زبان ساده است پس ما داریم از ارتباط حرف می‌زنیم

هنگامی‌که به ارتباطات می‌اندیشیم،داریم به واکنش متقابل برهم فکر می‌کنیم

خوب زبان بدن چه چیزهایی را به شما مخابره می‌کند؟

جامعه شناسان زمان زیادی را صرف کردند تا تأثیرات زبان بدن ما یا زبان بدن دیگران بر داوری‌ها بررسی کنند

آموزش مهارت های ارتباطی

چرا زبان بدن مهم است؟

ما داوری‌ها و استنتاج‌ها را از زبان بدن درمیابیم.

و این داوری‌ها می‌توانند برآیندهای واقعاً معناداری از زندگی را تعیین کنند؛ مانند اینکه چه کسی را استخدام  کنیم و چه کسی را ارتقاء بدهیم؛یا از چه کسی تقاضای یک ملاقات عاشقانه کنیم.

بگذارید به دنیای دیجیتال سری بزنیم، شکلک‌هایی که به‌خوبی در مذاکرات اینترنتی استفاده می‌شوند می‌توانند منجر بشوند که شما برداشت غنی‌تری داشته باشید درسته؟

آیا مقاله‌ی معجزه لبخند را خوانده اید؟

چگونه با زبان بدن به جایگاه دلخواه برسیم؟

ماتحت تأثیر رفتارهای غیرکلامی‌مان هستیم،مثل: اندیشه،احساسات و فیزیولوژی‌مان.

و زبان بدنمان متناسب با این رفتارها تغییر می‌کند برای نمونه یکی از روش‌های غیرکلامی بیان قدرت و تسلط را که توسط«جسیکا تریسی» مطالعه شد را بازگو می‌کنیم.

او نشان داد انسان‌هایی که با بینایی زاده شده‌اند و یا آن‌هایی که مادرزادی نابینا هستند به هنگام برنده شدن در یک مسابقه بازوها را به شکل عدد هفت باز می‌کنند و چانه اندکی متمایل به  سمت بالا می‌آید و این‌چنین قدرت را به نمایش می‌گذارند.

و هنگامی‌که احساس ناتوانی بکنند،در خود فرو می‌روند و جمع می‌شوند،خودشان را کوچک می‌کنند و نمی‌خواهند به نفر کناری‌شان برخورد کنند.

(در جانوران نیز این حرکات دیده‌شده)

بنابراین اگر کسی به اما حسابی از موضع قدرت رفتار کند ما گرایش داریم که خودمان را کوچک کنیم،ما از آن‌ها تقلید نمی‌کنیم بلکه ما برعکس آن‌ها عمل می‌کنیم.

اما پرسش اصلی ما این بود که آیا رفتار غیرکلامی ما بر اندیشه و احساس ما درباره خودمان تأثیر می‌گذارد؟

مدارکی وجود دارد که آن‌ها هم مؤثرند.برای نمونه ما وقتی خوشحال هستیم لبخند می‌زنیم(با نگه‌داشتن یک خودکار میان دندان‌هایمان)این باعث شادی می‌شود.

بنابراین قضیه دوطرفه است و وقتی نوبت به قدرت می‌رسد و هنگامی‌که شما احساس قدرت می‌کنید بیشتر در معرض انجام این کار هستید وقتی وانمود می‌کنید که قدرتمندید بیشتر احتمال دارد که واقعاً احساس قدرت هم بکنید.

پرسش دوم درواقع این است که خوب ما می‌دانیم که ذهن ما بدنمان را تغییر می‌دهد اما آیا این هم درسته که بدن ما می‌تواند ذهنمان را تغییر بدهد؟

زبان بدن

وقتی می‌گوییم ذهن،درباره‌ی مسئله‌ی قدرت، از اندیشه‌ها و احساسات حرف می‌زنیم.

طی تحقیقی که« امی کادو » در مورد هورمون‌ها انجام داد این بود که یک ذهن توانمند در برابر یک ذهن ناتوان چطور به نظر می‌آید؟

خوب تعجبی ندارد که آدم‌های توانا معمولاً جسورتر ،مطمئن‌تر و خوش‌بین‌تر هستند آن‌ها درواقع باور دارند که حتی دربازی‌های شانسی هم قرارِ برنده باشند و همچنین گرایش دارند که انتزاعی فکر کنند؛ آن‌ها بیشتر خطر می‌کنند.

ازنظر فیزیولوژی هم میان دو هورمون کلیدی ،تستوسترون که هورمون تسلط وبرتری ست و کورتیزول که هورمون استرس و تنش است تفاوت وجود دارد.

طی تحقیقات این محقق  نرهای قوی‌هیکل در سلسله‌مراتب نخستی‌سانان سطح بالایی از تستوسترون و اندکی کورتیزول داشتند و رهبران تأثیرگذار و قدرتمند هم دارای میزان بالایی از تستوسترون و کمی کورتیزول برخوردارند.

خوب این بدان معناست که هنگامی‌که به قدرت می‌اندیشید چون مربوط به چیرگی وبرتری ست میزان تستوسترون در شما افزایش می‌یابد.

پس مستنداتی هست که هم بدن می‌تواند ذهن را شکل بدهد و هم نقشی که می‌پذیریم می‌تواند ذهن را شکل بدهد.

پس فقط کافی است شما یک تغییر نقش را بپذیرید و این کار را در سطح کوچکی انجام بدهید.

طی آزمایشی پنج نفر از افراد را مورد آزمایش قراردادند بدین‌صورت که برای دو دقیقه تظاهر به قدرت یا ضعف کنند؛

در ابتدا آب دهانشان را در یک ظرف کوچکی می‌اندازند و آن را برای نمونه نگه می‌دارند و به آن‌ها می‌گویند که برای دو دقیقه تظاهر به ضعف یا قدرت از خودشان نشان دهند

و آن‌ها را در موقعیت یک کار قمار قرار می‌دهند و عکس‌العملشان را یادداشت می‌کنند و در آخر یک نمونه دیگر از آب دهانشان می‌گیرند؛

و نتیجه نشان می‌دهد که تحمل افراد در قمار و در ژست قدرت ۸۶% و  در موضع ضعف ۶۰% خواهد بود؛ که این تفاوت فاحشی است.

و برای آزمایش تستوسترون نسبت مبنا در زمان ورود افراد قدرتمند ۲۰% افزایش را تجربه می‌کنند.

و در افراد ضعیف با ۱۰%کاهش روبرو هستند.

و در آزمایش کورتیزول افراد قدرتمند ۲۵% کاهش تجربه می‌کنند درصورتی‌که افراد ضعیف با ۱۵% افزایش روبرو هستند.

بنابراین به نظر می‌رسد رفتارهای غیرکلامی یا همان زبان بدن واقعاً تعیین‌کننده‌ی چگونگی اندیشیدن و احساس ما درباره‌ی خودمان هستند.

بنابراین فقط موضوع دیگران نیست، بلکه موضوع خود ما هستیم پس بدن ما ذهن ما را تغییر می‌دهد.

این مربوط به مکالمه ما با خودمان است.

 

مهارت های ارتباطی

باید ادا در بیاوریم؟

خیر. ادا درنیاورید تا زمانی که موفق بشوید وانمود کنید تا زمانی که همان‌که می‌خواهید شوید.

و به‌اندازه کافی انجامش بدید تا زمانی که واقعاً تبدیل به آن  تبدیل به آن بشوید و برایتان درونی شود.

دستاوردهای کوچک می‌تواند به تغییرات بزرگ منجر شود.

خوب همش دو دقیقه است

دو دقیقه دو دقیقه دو دقیقه ….

پس‌ازاینکه قدم به موقعیت بعدی که قرار است شمارا ارزیابی کنند برای دو دقیقه این را امتحان کنید، در آسانسور در اتاقک دستشویی پشت میزتان در اتاق دربسته.

این کاری است که می‌خواهید انجام بدهید مغزتان را شکل بدید تا بهترین هماوردی را در این موقعیت ارائه بدهید تستوسترونتان را بالا ببرید،کورتیزولتان را کاهش دهید،آن موقعیت را ترک نکنید آن را در حالی ترک کنید که انگار واقعاً احساس می‌کنید که «وای واقعاً در آن موقعیت قرار دارم».

ژست قدرت به خودتان بگیرید این به‌طور چشمگیری برآیند زندگی‌تان را تغییر می‌دهد.

فقط دو دقیقه با خودتان

 

آزمون شناخت نیازهای پنج‌گانه

نیازهای پنج‌گانه

ویلیام گِلسر در تئوری انتخاب می‌گوید: همه‌ی انسان‌ها ۵ نیاز اساسی دارند و هر رفتاری می‌کنند چه خوب و چه بد بر اساس این نیازهاست.

 

دانلود آزمون نیازهای اساسی

تئوری انتخاب چیست؟

در تئوری انتخاب ما میگویم آنچه از انسان سر میزند یک رفتار است. همه‌ی رفتارها معطوف به یک هدف هستند و هدف آن‌ها برآورده سازی نیازهای خود انسان است.

یعنی اگر این کتاب را می‌خوانیم، کلاس آموزشی یا مشاوره می‌رویم و یا ازدواج، رانندگی، راه رفتن، حتی پرخاش کردن همگی رفتارهایی، برای ارضای یک نیاز هستند.

 

نیازهای انسان‌ها چه هستند؟

انسان‌ها ۵ نیاز اساسی دارند

مثال‌هایی که برای این ۵ نیاز می‌زنم بیشتر در مورد زوجین است که همه بتوانیم با آن ارتباط برقرار نماییم. حتی اگر کسی مجرد باشد نیز، در اطرافیان خود این موارد را دیده است پس می‌تواند موضوع را کاملاً درک کند.

وگرنه شناخت نیازها در بین دوستان، همکاران و یا فرزندان نیز مشترک است. چراکه ما با انسان‌هایی در ارتباط هستیم که هرکدام نیازهایی دارند و اگر این نیازها را بشناسیم، می‌توانیم دلیل هر رفتار را متوجه شویم.

 

نیاز به بقا

این نیاز نیز همانند نیازهای دیگر در افرادی کم یا ممکن است زیاد باشد. نیازی که برای تأمین حفظ جان انسان است.

احتمالاً در شهربازی‌ها دیده‌اید که آقا دست خانم را می‌گیرد و می‌خواهد او را به‌زور سوار یک وسیله‌ی هیجان‌انگیز و ترسناک کند و خانم نیز به‌شدت مقاومت می‌کند.

در اینجا آقا نیاز به بقای پایین‌تری نسبت به خانم دارد. آقا اهل ریسک و هیجان و خانم بسیار محافظه‌کار است.

حالا ممکن است بگویید کدام بهتر است؟ اما اصلاً موضوع برتری نیست، فقط تفاوت در بین نیازهاست.

 

نیاز به آزادی

عده‌ای از افراد دوست دارند کاملاً آزاد باشند و نمی‌توانند در چهارچوب خاصی، زندگی کنند و نیازی هم نمی‌بینند که دائماً گذارش دهند؛ که کجا هستند و چه می‌کنند.

مثلاً آقا صبح که از خانه بیرون می‌رود و تا به اداره برسد چند مرتبه زنگ میزند.

بعد هریکی دو ساعت که تایم خالی پیدا می‌کند نیز زنگ می‌زند و گذارش می‌دهد که الآن من این کارها را انجام دادم. خانم کلافه می‌شود و مهم‌تر اینکه، از خانم نیز انتظار دارد برای هر کاری به او گزارش دهد که الآن خانه را تمیز کردم، الآن می‌خواهم به دکتر بروم، یا…(البته این به‌منظور آنالیز کردن نیست گاهی افرادی را دیده‌اید که دائماً همسر خود را چک می‌کنند، منظور این مورد نیست؛ چراکه این مورد یک اختلال روانی است که باید به روانشناس یا روان‌پزشک مراجعه نمایند) و خانم همین‌که می‌گوید من امروز می‌خواهم به دکتر بروم و ازآنجا هم یکسر به دوستم می‌زنم و کمی دیر به منزل می‌رسم، احساس می‌کند گزارش کاملی داده و اصلاً نیاز به گزارش لحظه‌ای نمی‌بیند.

چراکه آقا زمانی که گزارش می‌دهد، حس می‌کند خیال خانم راحت می‌شود و دیگر نگران نخواهد بود. چراکه نیازهای خانم را مثل نیازهای خود در نظر می‌گیرد و بعد از گزارش حس خوبی دارد.

لازم به ذکر: منظور از گزارش دادن این نیست که آقا بچه‌ننه باشد و نتواند بااقتدار رفتار کند. بلکه دوست دارد بیشتر صحبت کند و همسر خود را در جریان کارها قرار دهد.

در این مثال، نیاز به آزادی این خانم بالا و آقا بسیار پایین است که به تعارض می‌خورند.

در قسمت تعارض، این موضوع را کاملاً توضیح خواهم داد.

 

 

نیاز به قدرت و رشد

حتماً افرادی را دیده‌اید که در هر جا قرار می‌گیرند دوست دارند مدیریت کنند.

نمی‌توانند کارمند باشند چراکه حس می‌کنند، زیردست هستند و نمی‌توانند همچون کارمندی زمان مشخصی را در محل کار حضور یابند. می‌خواهند برای خودکار کنند و آزاد باشند، حتی ممکن است تایم بیشتری کار کنند اما چون برای خودکار می‌کنند حس بهتری دارند.

نکته: کارمندی یا هر کاری که برای کسی انجام می‌دهیم دلیل بر زیردست بودن نیست. چراکه حتی یک کارآفرین نیز محصولی تولید و این محصول را کسی خریداری می‌کند آیا ما باید بگوییم او زیردست مشتری است یا برای مشتری کار می‌کند؟

این طرز تفکر نه‌تنها هیچ کمکی به ما نمی‌کند بلکه باعث می‌شود کاری که انجام می‌دهیم با سختی و زجر همراه شود. به‌طوری‌که تنها به ساعتمان نگاه می‌کنیم که کار به اتمام برسد و هیچ لذتی از کار نمی‌بریم. درصورتی‌که انسان‌ها بیشتر اوقات زندگی را مشغول کسب درآمد هستند و باید از آن لذت ببرند.

زمانی که مدیریت کارخانه‌ی برادرم را به عهده داشتم این موارد را آنالیز می‌کردم. مثلاً زمانی که برادرم لوح تقدیر کارآفرین موفق سال را دریافت می‌کرد حس بسیار فوق‌العاده‌ای داشت و هر چه این کارخانه را توسعه می‌داد حس رضایتمندی بالاتری را از زندگی تجربه می‌کرد.

اما مثلاً مدیر بخش حسابداری این‌طور نبود، زمانی که گذارش می‌داد حس بهتری داشت یا مدیریت بخش کنترل کیفیت که در محل تولید حضور داشت از اینکه می‌توانست از افراد گزارش بگیرد حس خوبی داشت اما زمانی که می‌خواست گزارش دهد این‌طور نبود چون نیاز به آزادی او به خطر می‌افتاد.

اگر در آن بازه زمانی من این نیازها را فهمیده بودم، می‌توانستم مدیریت بهتری داشته باشم اما چون نمی‌دانستم، تعارضاتی با هر یک داشتم و گاهی با تندی با آن‌ها برخورد می‌کردم چون نیاز داشتم از هر بخش، گزارش کاملی داشته باشم.

 

نیاز به تفریح

حتماً این مورد را نیز دیده‌اید؛ آقا از سرکار خسته به خانه می‌رسد و خانم می‌گوید: «از صبح تو این خونه دلم پوسید، بریم بیرون» و آقا با گله و شکایت می‌گوید: «من از صبح دارم جون می‌کَنم، دیگه جون ندارم»

در این حالت، خانم نیاز به تفریح بالاتری به نسبت آقا دارد.

حالا برعکس این موارد هم ممکن است؛ که آقا هر شب دوست دارد تفریح کند و می‌گوید: «بریم به چرخی بزنیم» و خانم را کلافه می‌کند.

 

این داستان اهمیت تفریح را نشان می‌دهد:

دو نفر در جنگل مشغول اره کردن درخت‌ها بودند، یکی دائماً اره می‌کرد و دیگری بعد از بریدن هر درخت، استراحت می‌کرد.

سر ماه زمانی که می‌خواستند حقوق این دو نفر را بدهند، درخت‌های بریده‌شده توسط هر یک شمردند، بعد از اتمام به‌شدت متعجب شدند.

کسی که دائماً اره می‌کرد هزار درخت و کسی که استراحت بیشتری داشت ۳ هزار درخت بریده بود.

از او پرسیدند: «تو چطور ۳۰۰۰ درخت اره کردی تو که دائماً از زیر کار در میرفتی»

او گفت شما فکر می‌کردید من از زیر کار درمی‌روم. درصورتی‌که من اره‌ی خود را تیز می‌کردم و در این هنگام نیز مشغول استراحت کردن بودم، بنابراین با سرعت بیشتری درخت‌ها را اره می‌کردم.

تفریح کردن به معنای وقت تلف کردن نیست، بلکه تیز کردن اره است که در زندگی موانع و مشکلات را اره کنیم و پیش رویم.

دریکی از کلاس‌هایم به این داستان اشاره کردم و یکی از عزیزان گفت: مگر یک انسان می‌تواند ۳ هزار درخت را در یک ماه اره کند؟! (لطفاً در مثال‌ها گیر نکنیدJ)

 

نیاز به عشق و تعلق خاطر

این نیاز هم همچون نیازهای قبلی بسیار مهم است.

حتماً عده‌ای را دیده‌اید که محبت و عشق بیشتری نیاز دارند و خود نیز عشق و محبت بیشتری نثار افراد می‌کنند. افرادی نیز نیاز کمتری دارند و از بروز یا دریافت بیش‌ازحد آن حس کلافگی می‌کنند.

مثلاً آقا نیاز دارد خانم توجه بیشتری به او کند و خانم نیز حس می‌کند این توجه کافی است و بیش از این نیاز نیست.

لازم به ذکر: نیاز به عشق حتماً در ازدواج نیست و این نیاز را می‌توان از خانواده، دوستان نیز دریافت کرد.

اگر همه نیازها تأمین شود افراد احساس رضایتمندی بالاتری از زندگی خواهند داشت. حال اگر ما نیازهای خود را نشناسیم، نمی‌توانیم به نیازهای کسی پاسخ دهیم.

این نیازها توسط تستی قبل از ازدواج از خانم و آقا گرفته می‌شود تا بدانند نیازهای هرکدام به چه اندازه است و آیا طرفین می‌توانند نیاز یکدیگر را برآورده سازند یا خیر؛ و اگر نمی‌توانند، وارد یک رابطه نشوند؛ زیرا اگر اختلاف در بین این نیازها خیلی زیاد باشد، تعارضات به‌شدت زیاد خواهد شد.

 

مهارت های ارتباطی

فرزندان می‌بینند، فرزندان تکرار می‌کنند

بسیاری از ما انسان ها دائما می‌خواهیم دیگران را تغییر دهیم. اما نمی‌دانیم ما خود باید تغییر کنیم.

زمانی که ما می‌خواهیم فرزند ما کار درست را انجام دهد او به رفتار ما نگاه می‌کند.

یادمان باشد فرزندان می‌بینند و تکرار می‌کنند. پس اگر ما تغییر کنیم فرزندان ما نیز از ما الگو می‌گیرند و کشور عالی خواهیم داشت.

به این فیلم توجه کنید.

توجه به خود بجای دیگران

بجای توجه به خود، دائماً توجه ما به دیگری است؛ یعنی اینکه نمی‌گوییم من چه کردم، چه واکنشی داشتم یا … . فقط میگوییم: «اون این کارو کرد یا اون عصبیم کرد»

برای نمونه زمانی که چنین کتابی را می‌خوانیم، میگوییم: «این کتاب رو اون باید میخوند» و دوست داریم کتاب را به او دهیم تا رفتارش را تغییر دهد. درصورتی‌که ما مسئول تغییر زندگی خودمان هستیم نه زندگی دیگران.

اگر طرز فکر ما این‌چنین باشد طرف مقابل از هرگونه آموزش متنفر می‌شود و دیگر حاضر نیست از هیچ‌گونه آموزش، جهت تغییر در زندگی استقبال کند و در این صورت کار شما مشکل‌تر می‌شود.

تغییر رفتار باید از جانب شما باشد. اگر شما بتوانید درست تعامل کنید، می‌توانید در دیگری نفوذ کنید.

آن موقع هر آموزشی نظیر این کتاب را به او بدهید، باکمال میل می‌پذیرد؛ زیرا انسان‌ها در مقابل فشار برای تغییر، مقاومت بیشتری برای تغییر نکردن از خود نشان می‌دهند.

اما زمانی که ببیند شما در این تغییر پیشگام شده‌اید، راغب می‌شوند که تغییر شمارا بپذیرند و حتی ممکن است از شما نیز راهنمایی بخواهند که این مورد، درصورتی‌که اجرای صحیح تمام تمرینات است.

 

بنابراین بجای تمرکز روی دیگران تنها تمرکز را روی خودمان بگذاریم.

ادراک چیست

ادراک چیست؟

ادراک چیست؟

وقتی از ادراک صحبت می‌شود فکر می‌کنیم یعنی باید درک کنیم و تنها درک کردن را به خاطر می‌آوریم اما می‌خواهم بگویم ادراک کمی فراتر از درک است.

 

یعنی زمانی که ما از درک کردن صحبت می‌کنیم می‌گوییم من درکت می‌کنم و بیشتر دردودل‌ها از این کلمه استفاده می‌کنیم.

اما ادراک یعنی ما تصویری از یک واقعیت نداریم و بلکه آن واقعیت را به شکلی تفسیر می‌کنیم.

 

به تصویر بالا نگاه کنید؟

کدام یک درست می‌گویند؟

اگر از زاویه ی هر کس بنگیریم می‌بینیم هر دو درست میگویند

در فیلم بالا ما به سرعت در دام قضاوت افتادیم و فکر کردیم آن چند نفر قصد دزدی دارند اما در آخر متوجه شدیم آن پسر کیف پیر زن را زده و این چند نفر آن کیف را پس گرفتند.

 فیلم توضیحات تکمیلی در مورد ادراک

زمان فیلم : ۲:۱۲

حجم فیلم ۲۱ m

بگذارید مثالی برایتان بزنم ؛ فکر کنید پویا و سارا باهم زن و شوهر هستند و تنها ۶ ماه از ازدواج آن‌ها می‌گذرد.

و چون هنوز به کاملاً همدیگر خوب را نمی‌شناسند گاهی از دست همدیگر ناراحت می‌شوند.

یک روز پویا برای اینکه به یک مأموریت کاری رود از سارا می‌خواهد که برای او غذا کنار بگذارد تا صبح زود دیگر او را بیدار نکرده و ظرف غذا را ببرد اما زمانی که صبح بیدار می‌شود می‌بیند ظرفی نیست و باکمی ناراحتی به مأموریت می‌رود.

و زمانی که شب خسته با خانه می‌رسد این ناراحتی را هم به خانه می‌آورد و می‌بیند همسرش سارا نیز ناراحت است با خود می‌گوید بجای اینکه من ناراحت باشم خانم ناراحتِ

و این ماجرا می‌گذرد و باز هفته‌ی ‌آینده نیز با همسرش قرار می‌گذارد که روز شنبه به دیدن پدر و مادر سارا بروند اما آن روز هم تصمیم می‌گیرد که به منزل پدری خود برود و این بار نیز هر دو ناراحت هستند.

واقعاً داستان از چه قرار است واقعاً چه اتفاقی باعث ناراحتی هردوی آن‌ها می‌شود؟

وقتی می‌آییم و از پویا می‌پرسیم می‌گوید من ناراحتم که چرا برای من غذا نگذاشت درست است من انتظاری ندارم اما حداقل می‌توانست دلیلی بیاورد که مثلاً خواب مانده یا فراموش کرده ویل اینکه اصلاً حوصله‌ی درست کردن غذا را ندارد.

اگر این‌طور بود دیگر ناراحت نمی‌شدم و ناراحتی بیشتر من از این است که بجای اینکه من ناراحت باشم او ناراحت است.

تا اینجا را که می‌شنویم حس می‌کنیم پویا حق دارد درست است؟

اما حال بیاییم و از سارا سؤال کنیم

چرا غذا درست نکردی و ناراحتی تو از چه بوده است؟

سارا با تعجب می‌گوید من غذا درست نکردم!!!

من شب را بیدار ماندم و برای پویا غذا آماده کردم و چون یخچال شلوغ بود غذا را پشت ظرف سبزی‌ها قراردادم. و حتی در یک برگه یادداشت پشت در یخچال زدم که متوجه شود و آن را بردارد.

حالا از خود می‌پرسیم آیا پویا این کاغذ یادداشت را ندیده است.

وقتی موضوع را بیشتر بررسی می‌کنیم می‌بینیم کاغذ چسبانده شده کنده‌شده و به زیر یخچال افتاده است و حالا سارا ناراحت است که زحمتی که کشیده به هدررفته است.

حالا که از این بعد نگاه می‌کنیم می‌بینیم داستان کاملاً متفاوت از چیزی است که هر دو طرف تصور می‌کنند.

و هردوی آن‌ها به یک‌میزان حق‌دارند و این مثال ساده‌شده‌ی ادراک است که هرکسی از زاویه‌ی خود به ماجرا نگاه می‌کند.

و بهتر است بگوییم هرکسی ادراک خودش را دارد که کاملاً هم درست است اما هر دوبخشی از ماجرا هستند.

اگر پویا با خود فکر می‌کرد که ممکن است اتفاقی افتاده باشد که من از آن اطلاعی ندارم و خود را ناراحت و عصبانی نمی‌کرد و بعداً از او می‌پرسید که می‌تونم بدونم چرا غذا نگذاشتی برای من

چون من دوست داشتم غذای خانگی بخورم و اما حالا مجبور به خوردن فست فود شدم.

و بدون قضاوت و پیش‌داوری و با ملایمت این قضیه را مطرح می‌کرد متوجه می‌شد که ماجرا چطور است و حرف‌های سارا را هم می‌شنید که او هم از چه ناراحت است.

زمانی که این موضوع حل می‌شد هر دو نفر می‌دانستند که چه جالب اتفاقی رخ‌داده که کاملاً همه‌چیز را عوض کرده یک کاغذ ماجرایی را تغییر داده است و از این به بعد بجای قضاوت بهتر است سؤال کنیم.

یادمان باشد ما تمام واقعیت را نمی‌بینیم بلکه واقعیتی را که باور می‌کنیم می‌بینیم

فکر می‌کنم کاملاً متوجه شدید که ادراک چیست.

ما از طریق حواس پنج گانه ادراک می‌کنیم

ادراک چیست

ادراک چه چیزی نیست؟

حال می‌خواهیم بگوییم که ادراک این نیست که ما باید از حقوق انسانی خود کنار بیاییم یا کسی حق ما را بخورد.

 

چگونه ادراک می‌کنیم؟

اطلاعات

ارزش‌گذاری

خواسته

 

اطلاعات

فکر کنید ما در یک عکس فردی را می‌بینیم که با اسلحه است لباس‌های خونی ،صورتی سیاه و دودی، ریش‌های زیاد و ژولیده لباس‌های نظامی پاره شده

چه فکری راجع به این فرد دارید؟

یک آدم کش

اما اگر بگوییم این فرد کسی است که در جنگ ایران و عراق از کشور ما حمایت می‌کند و چون در خط مقدم جبهه قرار دارد و در حال جنگ است ظاهر این‌چنین دارد چه

بجای اینکه او را آدم کش ببینیم برای او کلی احترام نیز قائل خواهیم شد

 

ارزش‌گذاری

در مثال بالا فکر کنید کسی که اصلاً نه حس میهن‌پرستی دارد و نه اینکه اصلاً اعتقادی به جنگیدن و جان دادن پای آرمان‌ها دارد و حتی اگر بگوییم او برای نجات کشور می‌جنگیده نیز حسی نخواهد داشت اما بلعکس اگر کسی ایمان قلبی به این راه داشته باشد برایش کار این فرد بسیار ارزشمند خواهد بود

پس ارزش یک موضوع نیز بسیار حائز اهمیت است که در ادراک ما نقش مهمی را ایفا می‌کند

 

خواسته

در هر شرایطی خواسته‌های ما تغییر می‌کند

مثلاً در زمستان ما لباس گرم می‌پوشیم و در تابستان خواسته‌ی ما لباس خنک است

یا داشتن کولر

چیزی که در یک‌زمان برای ما بسیار اهمیت دارد در زمان دیگر اصلاً مهم نیست

زمانی که ما کودک بودیم نیاز به حمایت داشتیم و هرکسی که نیازهای ما را برطرف می‌نمود این ادراک را به ما می‌داد که ما را دوست دارد

اما بعد که بزرگ‌تر شدیم و نیازهایمان تغییر کرد و نیاز به استقلال پیدا کردیم اگر کسی بیش‌ازحد از ما حمایت می‌کرد باعث عصبانیت ما می‌شد چراکه نیاز داشتیم به استقبال و در آن زمان ادراک ما این بود کسی که بفهمد ما بزرگ‌شده‌ایم.

او فرد فهمیده‌ای است و به همین ترتیب نیازها و خواسته‌های ما تغییر کرد و ادراک‌های ما نیز همین‌طور.

مولانا نیز حکایتی در مثنوی درمورد ادراک دارد

داستان بدین گونه است که در یک اتاق تاریک فیلی را قرار میدهند و افراد را به داخل اتاق می‌آورند یک دست به پایش می‌زند و میگوید ستون است، دیگری دست به گوشهایش زده و می‌گوید بادبزن است .

و به همین ترتیب هر کسی هرچیزی را که فکر میکند دانسته میگوید و از آن مطمئن است. درصورتی که هیچ کدام ندانستند فیل است چون در تاریکی یک قسمت از این فیل را جس کرده اند.

پس تا زمانی که تصویر کامل نداریم نمیتوانیم برخورد درستی داشته باشیم.

ادراک

چگونه درست ادراک کنیم؟

برای ادراک درست باید سعی کنیم فقط مشاهده گر باشیم

یعنی هر چیزی را که می‌بینیم قضاوت نکنیم فقط سعی کنیم آن را ببینیم

مثلا از خیابان می‌گذرید و دونفر به هم فحاشی میکنند نباید پیش خود بگوییم چه انسان های بیشخصیت و بی خانواده ای، معلوم نیست در کدام خانواده بزرگ شده اند

بلکه بگوییم دونفر در حال فحاشی هستند و همین

و بگذریم از این موضوع

برای این کار باید یک نشان برای خود قرار دهید تا یادآور شما باشد

مثلا یک کش در دست بی اندازید و هر وقت که قضاوت کردیم با کش به دست خود بزنیم تا یادمان بماند قضاوت نکنیم

منبع: ارتباط۲۰

استرس

استرس

استرس چیست؟

برای این‌که دقیقاً بدانید استرس چیست داستانی می‌گویم.

اجداد ما انسان‌ها که در غارها و جنگل زندگی می‌کردند و هرلحظه امکان اینکه یک حیوان درنده به آن‌ها حمله کند بسیار زیاد بود؛ بنابراین زمانی که حیوان درنده‌ای می‌دیدند دچار استرس می‌شدند و تنها دو راه داشتند.

اول اینکه بجنگند و دوم اینکه فرار کنند.

در هنگام استرس چه اتفاقاتی برای بدن می‌افتد؟

حدقه‌ی چشم‌ها تنگ می‌شود تا همه‌چیز را ببیند که اگر فرار می‌کند عکس‌العمل بیشتری داشته باشد تا به‌جایی بگریزد که نجات یابد یا اگر می‌جنگد بتواند حمله‌ی آن حیوان را پیش‌بینی کند، رگ‌ها منقبض‌شده تا بتواند خون را سریع‌تر پمپاژ کند و ضربان قلب را بالا می‌برد تا در زمان فرار مسافت بیشتری را طی نماید یا در حمله مدت بیشتری دوام بیاورد، گوش‌ها نیز تیزتر می‌شوند تا صداهای ریز را نیز تشخیص دهد (حتماً افرادی را دیده‌اید زمانی که بچه‌ها بازی یا شلوغ‌کاری می‌کنند، می‌گویند «یواش‌تر دیگه گوشم رفت»، در آن هنگام استرس به آن فرد دست داده و گوش‌هایش صداهای کم را هم بلند می‌شنود)

و تنها مغز قدیم که وظیفه‌ی بقا و زنده ماندن را بر عهده دارد فعالیت می‌کند

مغز قدیم

مگر چند تا مغز داریم؟

هر انسان سه مغز دارد

مغز قدیم که وظیفه‌ی بقا را بر عهده دارد.

مغزمیانی یا عاطفی که کارهای احساسی مثل عاشق شدن، کمک کردن به نیازمند و… را که به احساس نیاز است را به عهده دارد.

مغز جدید که وظیفه‌ی یادگیری و آموزش را عهده‌دار است.

حال فکر می‌کنید کدام مغز قدرت بیشتری دارد؟

مغز قدیم، چون برای او زنده نگه‌داشتن ما در اولویت همه‌ی کارهاست.

حتماً زمان‌هایی را به یاد می‌آورید که می‌خواهید درس بخوانید اما خوابتان می‌گیرد، مغز قدیم همیشه نگران است که انرژی بیشتری نسوزانیم چون می‌ترسد بقای ما به خطر افتد بنابراین هر کاری می‌کند که انرژی در بدن محفوظ بماند و نمی‌گذارد ما مطالعه کنیم.

اما زمانی که این کار را به کرار انجام می‌دهیم و به‌صورت عادت در ما شکل می‌گیرد آن را به ناخدا گاه فرستاده و هر چیزی که به عادت تبدیل شود انرژی کمتری می‌برد. به همین دلیل است که شروع یک کار سخت‌ترین بخش هر کار است (البته عده‌ای هم معتقدند که تمام کردن یک کار مهم‌ترین بخش یک کار است).

مقابله با استرس

استرس خوب چیست؟

شاید بپرسید مگر استرس خوب هم داریم؟

بله همین‌که دانستیم استرس برای نجات جان ماست یعنی به نفع ما بوده و بسیار قابل شکرگزاری است.

داستانی برایتان می‌گویم: اگر تابه‌حال رانندگی کرده باشید دیده‌اید زمانی که سرعت ما بیشتر از حد مجاز می‌شود کمی استرس بر ما غالب می‌شود و در آن هنگام عکس‌العمل بیشتری از خود نشان می‌دهیم

و تمرکز ما بیشتر می‌شود.

مثال دیگر اینکه اکثر ما امتحان را تجربه کرده‌ایم، درکل دوران تحصیلی درس‌ها را نخوانده اما به دلیل استرس قبل از امتحان همه‌ی کتاب را تمام کرده و نمره‌ی قابل قبولی هم گرفته‌ایم.

این استرس اکثر مواقع سرعت ما را به‌شدت بالا می‌برد و این خوب است.

علیرضا کرمی

استرس بد چیست؟

در ادامه‌ی مثال بالا تا جایی خوب است که سرعت و عملکرد ما را بالابرده اما زمانی که بیشتر از این می‌شود نه‌تنها عملکرد را بالا نمی‌برد بلکه به‌کلی مغز را فلج می‌کند. دقیقاً مانند زمانی که در امتحان به دلیل استرس زیاد هیچ‌چیزی را به یاد نمی‌آوریم در این حالت به‌اصطلاح می‌گوییم مغزمان قفل کرده است چراکه همه‌چیز را خوانده‌ایم و حتی جواب سؤالات را هم‌میدانیم اما نمی‌توانیم پاسخ دهیم.

راهکارهای مقابله با استرس؟

حال که دانستیم این اتفاقات رخ می‌دهد آیا می‌شود کاری کرد؟

خوشبختانه این مقاله را نوشتم تا راهکارهای علمی و عملی درباره‌ی چگونگی کنترل و مدیریت استرس بدهم.

زمانی که استرس بر ما غلبه می‌کند بدن احساس می‌کند به او حمله شده و حالا یا باید مبارزه کند یا فرار.

بنابراین همانطورکه اشاره کردم حدقه‌ی چشم‌ها تنگ می‌شود، گوش‌ها تیز می‌شود، رگ‌ها منقبض‌شده و ضربان قلب بالا می‌رود، حتی اگر در استرس زیادی ادرار صورت می‌گیرد کاملاً طبیعی است و بدن برای اینکه در مبارزه یا فرار راحت‌تر باشد این کار را انجام می‌دهد.

کاری که ما باید انجام دهیم دقیقاً کاری است که اجداد ما انجام می‌دادند.

یعنی مبارزه و گاهی فرار.

خُب یعنی چه؟

سعی کنید به یک باشگاه رفته و آنجا ورزش کنید و بدوید و اگر زمان یا حوصله‌ی باشگاه ندارید باید هرروز زمانی را به ورزش اختصاص دهید و فعالیتی مثل طناب زدن یا ایروبیک را انجام دهید و ضربان قلب را بالا ببرید و اجازه دهید که عرق کنید. در این هنگام بدن به یک سطح از آرامش می‌رسد که می‌تواند در هنگام استرس عکس‌العمل بهتری از خود نشان دهد.

یا یک کیسه بوکس بخرید و زمانی که عصبی شده‌اید و می‌خواهید خشم ناشی از استرس را با پرخاش با دعوا پاسخ دهید به کیسه ضربه بزنید و اگر نمی‌توانید کیسه بخرید هیچ اشکالی ندارد در این هنگام یک بالش بیاورید و شروع به ضربه زدن کنید.

کار دیگری که باید انجام دهید داد زدن در هنگام استرس است

الآن می‌گویید «مگه میشه با زندگی آپارتمانی این کارا رو کرد»

بله برای این کار هم از همان بالش استفاده کنید بدین‌صورت که بالش را جلوی دهان بگیرید که صدایتان درنیاید و بعد داد بزنید این‌طور می‌توانید آرامش یابید.

خوب ممکن است بگویید «الآن من سر جلسه‌ی امتحان بالش و کیسه از کجا بیارم آخه»

خوب قبل از امتحان اگر دیدید استرس شما زیاد شده (اینو خودتون متوجه می‌شید، براساس تجارب امتحانات گذشته) اون مسیر رو بدوید و یا با سرعت بیشتری پیاده‌روی کنید یا اگر امتحان در طبقه‌ی بالاست سعی کنید پله‌ها را بالا و پایین بروید تا این ضربان قلب که بالا رفته را درست کنید.

و مهم‌تر از همه با خود گفتگوی درونی داشته باشید بگویید «چرا انقدر استرس گرفتی؟ آروم باش، آروم باش. اصلا آخرش چی میشه نهایتا قبول نمیشی دیگه ولی اگه الان آروم باشی ممکنه بتونی قبول بشی (و چیزهایی که باعث آروم شدن شما میشه رو به خودتون بگید)»

و نکته‌ی دیگر اینکه در هنگام استرس قند به‌شدت پایین می‌آید، پس چیزهایی همراه داشته باشید که قند ازدست‌رفته را به شما برگرداند (قندهای مصنوعی خیلی سریع قند بدن را بالابرده و به‌سرعت دوباره آن را پایین‌تر از حالت قبل می‌کند، پس تا جایی که می‌توانید از قندهای طبیعی مثل خرما، شربت عسل و… استفاده کنید)

بازهم جا دارد در این مقاله هم تأکید کنم که تکنیک‌های ساده نشان از علمی نبودن و سطحی بودن چیزی نیست بلکه نشان از احترام به مخاطبین است.

چراکه کاربردی بودن یک‌چیز مهم است که من سعی کردم از مثال‌های ملموس و راهکارهایی استفاده کنم که در زندگی روزمره ما می‌توانیم از آن‌ها استفاده کنیم.