مهارتهای ارتباطی

مسیرهای عصبی

برای یادگیری یک مهارت نیاز است تا آن‌قدر تمرین و تکرار نماییم تا به صورت عادت در ما نهادینه شود..

 

چطور یک مهارت را می‌آموزیم؟

فیلم آموزشی شماره‌ی ۱: ساختن مسیر عصبی

 

 

بدین‌صورت که مثلاً: ما مهارت رانندگی را این‌گونه می‌آموزیم که اگر ماشین نباشد اصلاً رانندگی معنا ندارد.

پس ما علاوه بر مهارت باید وسیله را نیز داشته باشیم.

 

بامهارت راه رفتن در یک کودک که تا عضلات محکم نشده، نمی‌تواند روی پای خود بایستد که با تکرار زیاد و تقویت عضلات این امر ممکن می‌شود.

 

عاملی که باعث می‌شود با تکرار، یک مهارت را به‌درستی و سادگی انجام دهیم در علم روانشناسی، مسیرهای عصبی میگویند.

مسیر عصبی، مسیری است که در مغز ما شکل می‌گیرد و باعث ایجاد یک رفتار و یا یک عادت می‌گردد.

که این عامل براثر تکرار زیاد اتفاق می‌افتد.

 

مغز ما هزاران سلول دارد که به هم متصل هستند. در یادگیری نیز این‌چنین است که یک سلول، بین سلول‌ها ساخته می‌شود.

بدین‌صورت که یک پالس الکتریکی از سلولی به سلول دیگر ارسال و ارتباط در مغز ایجاد می‌شود.

 

اما بین سلول‌ها یک‌فاصله وجود دارد که سیناپس نام دارد

و زمانی که تازه می‌خواهیم کار جدیدی را انجام دهیم این فاصله بسیار زیاد بوده و پریدن الکترون از یک سلول به سلول دیگر بسیار مشکل است؛

بنابراین وقتی یک کار چندین و چند بار تکرار می‌شود مغز سعی می‌کند این فاصله را کم کند و یا به عبارتی پلی بزند تا این رفت‌وآمد آسان‌تر شو دو انرژی کمتری را از مغز بگیرد.

 

(دقیقاً مانند زمانی که می‌خواهید از یک جوی بزرگ آب عبور کنید، هر بار مجبور هستید از آن بپرید؛ اما اگر کسی پلی روی این جوی بزند شما به‌آسانی رفت‌وآمد خواهید کرد.)

 

 فیلم آموزشی شماره‌ی ۲: دانش مساوی با درک نیست

 

عادت نداشتن به مطالعه

به یاد بیاوریم زمانی را که می‌خواستیم یک مهارت مثل «عادت به مطالعه» را در خود ایجاد کنیم،

چقدر برایمان سخت و دشوار بود که بعد از چند دقیقه مطالعه، کتاب را کنار می‌گذاشتیم، چون مغز ما انرژی زیادی می‌گرفت تا این الکترون‌ها را از سلولی به سلول دیگر پرت کند.

 

زمانی که به مدرسه می‌رفتم از کتاب متنفر بودم چون تنها زمانی کتاب را باز می‌کردم که فردای آن روز امتحان داشتم.

آن روزها سخت‌ترین روزهای زندگی من بود. غذایم چند برابر می‌شد و احساس می‌کردم هر چه می‌خوردم به‌سرعت هضم می‌شود

و گاهی احساس می‌کردم که گویی ۱۰۰ سال است نخوابیده‌ام و نیاز دارم یک هفته شب و روز بخوابم.

 

هر ۲۰ دقیقه از اتاق بیرون می‌آمدم و سراغ یخچال می‌رفتم تا چیزی بخورم. جالب این‌که گاهی چیزی در یخچال نبود

و همین ۲۰ دقیقه پیش به آن سرزده بودم، اما بازهم باز کردن یخچال حس خوبی به من می‌داد. (

به نظرم رابطه‌ای بین مغز انسان و یخچال وجود دارد که در آینده شاید دانشمندان آن را کشف نمایند)

 

یادگیری

مقاومت ذهنی

مواردی که اشاره شد مقاومت مغز، برای کم کردن انرژی را نشان می‌دهد.

مغز ما زمانی که انرژی زیاد مصرف می‌شود احساس می‌کند بقای ما به خطر افتاده است و برای حفظ جان ما سعی می‌کند جلوی اتلاف انرژی را بگیرد.

 

بدین‌صورت که در ما احساس خواب‌آلودگی، ضعف، خستگی، بی‌قراری، کلافه‌ای ایجاد می‌کند،

دائماً حواس ما را پرت می‌کند و همه‌چیز را جذاب‌تر نشان می‌دهد مثل دیدن فیلم. یا نیاز به تفریح ما را زیاد می‌کند

و درمجموع همه کار می‌کند تا ما درس نخوانیم. بنابراین مراقب مقاومت‌های مغزی باشید.

 

اقدامک: چند مورد از مقاوت های ذهن خود را که باعث میشوند کاری را ناتمام رها کنید یادداشت نمایید.

شاید شما نیز جزو کسانی باشید که هنوز هم به مطالعه عادت نکرده‌اید و احتمالاً این مقاله را نیز تمام نخواهید کرد؛ اما نگران نباشید، کمی تحمل‌کنید

و تا آخر این مقاله با ما همراه باشید تا با راهکارهایی که در ادامه خواهم گفت، بتوانید با بهره‌گیری کامل،یک کتاب را به پایان برسانید.

 

و یا مهارت رانندگی، که همیشه در آغاز یادگیری، همه‌چیز برایمان سخت و دشوار است اما پس از مدتی آسان می‌شود.

 

زمانی که ۱۸ سال داشتم برای گرفتن گواهینامه‌ی رانندگی اقدام و در یک آموزشگاه رانندگی ثبت‌نام کردم و بعد از آموزش تئوری و امتحان آیین‌نامه وارد مرحله‌ی عملی شدم.

بعد از ۱۰ جلسه آموزش با ماشین، امتحان عملی نیز شروع شد و من در اولین امتحان رد شدم و مجبور بودم دوباره آموزش ببینم.

 

اما معتقد بودم مربی من خوب نبود که من نتوانستم در امتحان قبول شوم.

بنابراین با مربی دیگری مشغول آموزش شدم و امتحان که شروع شد بازهم رد شدم (هر دو بار هم به خاطر پارک دوبل بود) آنجا فهمیدم مربی مهم، ولی مهم‌تر از آن، تمرین و تکرار زیاد است

و این بار با همان مربی دوم، چند جلسه فقط روی پارک دوبل کارکردم و این بار خوشبختانه قبول شدم.

 

در اویل رانندگی هر نیم ساعت یک‌بار از ماشین پیاده می‌شدم و احساس می‌کردم از کَتُ‌وکُول افتاده‌ام؛

اما بعد از چندین ماه مسیرهای عصبی رانندگی در مغز من ساخته شدند و کار برای من به‌صورت عادت تبدیل و رانندگی نیز آسان‌تر شد.

 

اما در ماه‌های اول باید هم‌زمان به تنظیم سرعت (مثلاً ۷۰ کیلومتر در ساعت)، دور موتور و تنظیم آن در هنگام تعویض دنده،

مراقب بودن به جلو، عقب و بغل‌ها و از همه مهم‌تر تعویض آهنگJ،دقت زیادی می‌کردم.

 

یادگیری هر چیزی مثل ورزش، مطالعه، کامپیوتر و بسیاری از کارها که نیاز به یادگیری دارند در ابتدا سخت، اما بعد از مدتی به‌مرور آسان‌تر می‌شوند.

 

بنابراین مغز ما برای هر کاری که زیاد تکرار شود یک مسیر عصبی می‌سازد حال این کار ممکن است کار درست یا نادرستی باشد. مثل بددهنی، پرخاش کردن در تعارض‌ها.

 

عده‌ی زیادی را دیده‌ایم که بعد از یادگیری میگویند: «این کلاس یا این آموزش بدرد نخورد و تونستم بکار بگیرمش».

اما خوشحالم که الآن شما این موضوع را می‌دانید و در هرجایی که آموزش ببینید

انتظار معجزه نخواهید داشت و میدانید که باید برای هر آموزش و یادگیری هر مهارت، مسیر عصبی آن کار را شکل دهید.

 

مهارتهای ارتباطی

تعریف ما از یادگیری

ما یک تعریف برای یادگیری داریم و میگوییم: یادگیری انجام کار درست در زمان درست است.

پس حالا متوجه می‌شویم خیلی از کارها را یاد نگرفته‌ایم، بلکه فکر می‌کردیم یاد گرفته‌ایم.

 

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *