آزمون شناخت نیازهای پنج‌گانه

نیازهای پنج‌گانه

ویلیام گِلسر در تئوری انتخاب می‌گوید: همه‌ی انسان‌ها ۵ نیاز اساسی دارند و هر رفتاری می‌کنند چه خوب و چه بد بر اساس این نیازهاست.

 

دانلود آزمون نیازهای اساسی

تئوری انتخاب چیست؟

در تئوری انتخاب ما میگویم آنچه از انسان سر میزند یک رفتار است. همه‌ی رفتارها معطوف به یک هدف هستند و هدف آن‌ها برآورده سازی نیازهای خود انسان است.

یعنی اگر این کتاب را می‌خوانیم، کلاس آموزشی یا مشاوره می‌رویم و یا ازدواج، رانندگی، راه رفتن، حتی پرخاش کردن همگی رفتارهایی، برای ارضای یک نیاز هستند.

 

نیازهای انسان‌ها چه هستند؟

انسان‌ها ۵ نیاز اساسی دارند

مثال‌هایی که برای این ۵ نیاز می‌زنم بیشتر در مورد زوجین است که همه بتوانیم با آن ارتباط برقرار نماییم. حتی اگر کسی مجرد باشد نیز، در اطرافیان خود این موارد را دیده است پس می‌تواند موضوع را کاملاً درک کند.

وگرنه شناخت نیازها در بین دوستان، همکاران و یا فرزندان نیز مشترک است. چراکه ما با انسان‌هایی در ارتباط هستیم که هرکدام نیازهایی دارند و اگر این نیازها را بشناسیم، می‌توانیم دلیل هر رفتار را متوجه شویم.

 

نیاز به بقا

این نیاز نیز همانند نیازهای دیگر در افرادی کم یا ممکن است زیاد باشد. نیازی که برای تأمین حفظ جان انسان است.

احتمالاً در شهربازی‌ها دیده‌اید که آقا دست خانم را می‌گیرد و می‌خواهد او را به‌زور سوار یک وسیله‌ی هیجان‌انگیز و ترسناک کند و خانم نیز به‌شدت مقاومت می‌کند.

در اینجا آقا نیاز به بقای پایین‌تری نسبت به خانم دارد. آقا اهل ریسک و هیجان و خانم بسیار محافظه‌کار است.

حالا ممکن است بگویید کدام بهتر است؟ اما اصلاً موضوع برتری نیست، فقط تفاوت در بین نیازهاست.

 

نیاز به آزادی

عده‌ای از افراد دوست دارند کاملاً آزاد باشند و نمی‌توانند در چهارچوب خاصی، زندگی کنند و نیازی هم نمی‌بینند که دائماً گذارش دهند؛ که کجا هستند و چه می‌کنند.

مثلاً آقا صبح که از خانه بیرون می‌رود و تا به اداره برسد چند مرتبه زنگ میزند.

بعد هریکی دو ساعت که تایم خالی پیدا می‌کند نیز زنگ می‌زند و گذارش می‌دهد که الآن من این کارها را انجام دادم. خانم کلافه می‌شود و مهم‌تر اینکه، از خانم نیز انتظار دارد برای هر کاری به او گزارش دهد که الآن خانه را تمیز کردم، الآن می‌خواهم به دکتر بروم، یا…(البته این به‌منظور آنالیز کردن نیست گاهی افرادی را دیده‌اید که دائماً همسر خود را چک می‌کنند، منظور این مورد نیست؛ چراکه این مورد یک اختلال روانی است که باید به روانشناس یا روان‌پزشک مراجعه نمایند) و خانم همین‌که می‌گوید من امروز می‌خواهم به دکتر بروم و ازآنجا هم یکسر به دوستم می‌زنم و کمی دیر به منزل می‌رسم، احساس می‌کند گزارش کاملی داده و اصلاً نیاز به گزارش لحظه‌ای نمی‌بیند.

چراکه آقا زمانی که گزارش می‌دهد، حس می‌کند خیال خانم راحت می‌شود و دیگر نگران نخواهد بود. چراکه نیازهای خانم را مثل نیازهای خود در نظر می‌گیرد و بعد از گزارش حس خوبی دارد.

لازم به ذکر: منظور از گزارش دادن این نیست که آقا بچه‌ننه باشد و نتواند بااقتدار رفتار کند. بلکه دوست دارد بیشتر صحبت کند و همسر خود را در جریان کارها قرار دهد.

در این مثال، نیاز به آزادی این خانم بالا و آقا بسیار پایین است که به تعارض می‌خورند.

در قسمت تعارض، این موضوع را کاملاً توضیح خواهم داد.

 

 

نیاز به قدرت و رشد

حتماً افرادی را دیده‌اید که در هر جا قرار می‌گیرند دوست دارند مدیریت کنند.

نمی‌توانند کارمند باشند چراکه حس می‌کنند، زیردست هستند و نمی‌توانند همچون کارمندی زمان مشخصی را در محل کار حضور یابند. می‌خواهند برای خودکار کنند و آزاد باشند، حتی ممکن است تایم بیشتری کار کنند اما چون برای خودکار می‌کنند حس بهتری دارند.

نکته: کارمندی یا هر کاری که برای کسی انجام می‌دهیم دلیل بر زیردست بودن نیست. چراکه حتی یک کارآفرین نیز محصولی تولید و این محصول را کسی خریداری می‌کند آیا ما باید بگوییم او زیردست مشتری است یا برای مشتری کار می‌کند؟

این طرز تفکر نه‌تنها هیچ کمکی به ما نمی‌کند بلکه باعث می‌شود کاری که انجام می‌دهیم با سختی و زجر همراه شود. به‌طوری‌که تنها به ساعتمان نگاه می‌کنیم که کار به اتمام برسد و هیچ لذتی از کار نمی‌بریم. درصورتی‌که انسان‌ها بیشتر اوقات زندگی را مشغول کسب درآمد هستند و باید از آن لذت ببرند.

زمانی که مدیریت کارخانه‌ی برادرم را به عهده داشتم این موارد را آنالیز می‌کردم. مثلاً زمانی که برادرم لوح تقدیر کارآفرین موفق سال را دریافت می‌کرد حس بسیار فوق‌العاده‌ای داشت و هر چه این کارخانه را توسعه می‌داد حس رضایتمندی بالاتری را از زندگی تجربه می‌کرد.

اما مثلاً مدیر بخش حسابداری این‌طور نبود، زمانی که گذارش می‌داد حس بهتری داشت یا مدیریت بخش کنترل کیفیت که در محل تولید حضور داشت از اینکه می‌توانست از افراد گزارش بگیرد حس خوبی داشت اما زمانی که می‌خواست گزارش دهد این‌طور نبود چون نیاز به آزادی او به خطر می‌افتاد.

اگر در آن بازه زمانی من این نیازها را فهمیده بودم، می‌توانستم مدیریت بهتری داشته باشم اما چون نمی‌دانستم، تعارضاتی با هر یک داشتم و گاهی با تندی با آن‌ها برخورد می‌کردم چون نیاز داشتم از هر بخش، گزارش کاملی داشته باشم.

 

نیاز به تفریح

حتماً این مورد را نیز دیده‌اید؛ آقا از سرکار خسته به خانه می‌رسد و خانم می‌گوید: «از صبح تو این خونه دلم پوسید، بریم بیرون» و آقا با گله و شکایت می‌گوید: «من از صبح دارم جون می‌کَنم، دیگه جون ندارم»

در این حالت، خانم نیاز به تفریح بالاتری به نسبت آقا دارد.

حالا برعکس این موارد هم ممکن است؛ که آقا هر شب دوست دارد تفریح کند و می‌گوید: «بریم به چرخی بزنیم» و خانم را کلافه می‌کند.

 

این داستان اهمیت تفریح را نشان می‌دهد:

دو نفر در جنگل مشغول اره کردن درخت‌ها بودند، یکی دائماً اره می‌کرد و دیگری بعد از بریدن هر درخت، استراحت می‌کرد.

سر ماه زمانی که می‌خواستند حقوق این دو نفر را بدهند، درخت‌های بریده‌شده توسط هر یک شمردند، بعد از اتمام به‌شدت متعجب شدند.

کسی که دائماً اره می‌کرد هزار درخت و کسی که استراحت بیشتری داشت ۳ هزار درخت بریده بود.

از او پرسیدند: «تو چطور ۳۰۰۰ درخت اره کردی تو که دائماً از زیر کار در میرفتی»

او گفت شما فکر می‌کردید من از زیر کار درمی‌روم. درصورتی‌که من اره‌ی خود را تیز می‌کردم و در این هنگام نیز مشغول استراحت کردن بودم، بنابراین با سرعت بیشتری درخت‌ها را اره می‌کردم.

تفریح کردن به معنای وقت تلف کردن نیست، بلکه تیز کردن اره است که در زندگی موانع و مشکلات را اره کنیم و پیش رویم.

دریکی از کلاس‌هایم به این داستان اشاره کردم و یکی از عزیزان گفت: مگر یک انسان می‌تواند ۳ هزار درخت را در یک ماه اره کند؟! (لطفاً در مثال‌ها گیر نکنیدJ)

 

نیاز به عشق و تعلق خاطر

این نیاز هم همچون نیازهای قبلی بسیار مهم است.

حتماً عده‌ای را دیده‌اید که محبت و عشق بیشتری نیاز دارند و خود نیز عشق و محبت بیشتری نثار افراد می‌کنند. افرادی نیز نیاز کمتری دارند و از بروز یا دریافت بیش‌ازحد آن حس کلافگی می‌کنند.

مثلاً آقا نیاز دارد خانم توجه بیشتری به او کند و خانم نیز حس می‌کند این توجه کافی است و بیش از این نیاز نیست.

لازم به ذکر: نیاز به عشق حتماً در ازدواج نیست و این نیاز را می‌توان از خانواده، دوستان نیز دریافت کرد.

اگر همه نیازها تأمین شود افراد احساس رضایتمندی بالاتری از زندگی خواهند داشت. حال اگر ما نیازهای خود را نشناسیم، نمی‌توانیم به نیازهای کسی پاسخ دهیم.

این نیازها توسط تستی قبل از ازدواج از خانم و آقا گرفته می‌شود تا بدانند نیازهای هرکدام به چه اندازه است و آیا طرفین می‌توانند نیاز یکدیگر را برآورده سازند یا خیر؛ و اگر نمی‌توانند، وارد یک رابطه نشوند؛ زیرا اگر اختلاف در بین این نیازها خیلی زیاد باشد، تعارضات به‌شدت زیاد خواهد شد.

 

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *