ادراک چیست

ادراک چیست؟

ادراک چیست؟

وقتی از ادراک صحبت می‌شود فکر می‌کنیم یعنی باید درک کنیم و تنها درک کردن را به خاطر می‌آوریم اما می‌خواهم بگویم ادراک کمی فراتر از درک است.

 

یعنی زمانی که ما از درک کردن صحبت می‌کنیم می‌گوییم من درکت می‌کنم و بیشتر دردودل‌ها از این کلمه استفاده می‌کنیم.

اما ادراک یعنی ما تصویری از یک واقعیت نداریم و بلکه آن واقعیت را به شکلی تفسیر می‌کنیم.

 

به تصویر بالا نگاه کنید؟

کدام یک درست می‌گویند؟

اگر از زاویه ی هر کس بنگیریم می‌بینیم هر دو درست میگویند

در فیلم بالا ما به سرعت در دام قضاوت افتادیم و فکر کردیم آن چند نفر قصد دزدی دارند اما در آخر متوجه شدیم آن پسر کیف پیر زن را زده و این چند نفر آن کیف را پس گرفتند.

 فیلم توضیحات تکمیلی در مورد ادراک

زمان فیلم : ۲:۱۲

حجم فیلم ۲۱ m

بگذارید مثالی برایتان بزنم ؛ فکر کنید پویا و سارا باهم زن و شوهر هستند و تنها ۶ ماه از ازدواج آن‌ها می‌گذرد.

و چون هنوز به کاملاً همدیگر خوب را نمی‌شناسند گاهی از دست همدیگر ناراحت می‌شوند.

یک روز پویا برای اینکه به یک مأموریت کاری رود از سارا می‌خواهد که برای او غذا کنار بگذارد تا صبح زود دیگر او را بیدار نکرده و ظرف غذا را ببرد اما زمانی که صبح بیدار می‌شود می‌بیند ظرفی نیست و باکمی ناراحتی به مأموریت می‌رود.

و زمانی که شب خسته با خانه می‌رسد این ناراحتی را هم به خانه می‌آورد و می‌بیند همسرش سارا نیز ناراحت است با خود می‌گوید بجای اینکه من ناراحت باشم خانم ناراحتِ

و این ماجرا می‌گذرد و باز هفته‌ی ‌آینده نیز با همسرش قرار می‌گذارد که روز شنبه به دیدن پدر و مادر سارا بروند اما آن روز هم تصمیم می‌گیرد که به منزل پدری خود برود و این بار نیز هر دو ناراحت هستند.

واقعاً داستان از چه قرار است واقعاً چه اتفاقی باعث ناراحتی هردوی آن‌ها می‌شود؟

وقتی می‌آییم و از پویا می‌پرسیم می‌گوید من ناراحتم که چرا برای من غذا نگذاشت درست است من انتظاری ندارم اما حداقل می‌توانست دلیلی بیاورد که مثلاً خواب مانده یا فراموش کرده ویل اینکه اصلاً حوصله‌ی درست کردن غذا را ندارد.

اگر این‌طور بود دیگر ناراحت نمی‌شدم و ناراحتی بیشتر من از این است که بجای اینکه من ناراحت باشم او ناراحت است.

تا اینجا را که می‌شنویم حس می‌کنیم پویا حق دارد درست است؟

اما حال بیاییم و از سارا سؤال کنیم

چرا غذا درست نکردی و ناراحتی تو از چه بوده است؟

سارا با تعجب می‌گوید من غذا درست نکردم!!!

من شب را بیدار ماندم و برای پویا غذا آماده کردم و چون یخچال شلوغ بود غذا را پشت ظرف سبزی‌ها قراردادم. و حتی در یک برگه یادداشت پشت در یخچال زدم که متوجه شود و آن را بردارد.

حالا از خود می‌پرسیم آیا پویا این کاغذ یادداشت را ندیده است.

وقتی موضوع را بیشتر بررسی می‌کنیم می‌بینیم کاغذ چسبانده شده کنده‌شده و به زیر یخچال افتاده است و حالا سارا ناراحت است که زحمتی که کشیده به هدررفته است.

حالا که از این بعد نگاه می‌کنیم می‌بینیم داستان کاملاً متفاوت از چیزی است که هر دو طرف تصور می‌کنند.

و هردوی آن‌ها به یک‌میزان حق‌دارند و این مثال ساده‌شده‌ی ادراک است که هرکسی از زاویه‌ی خود به ماجرا نگاه می‌کند.

و بهتر است بگوییم هرکسی ادراک خودش را دارد که کاملاً هم درست است اما هر دوبخشی از ماجرا هستند.

اگر پویا با خود فکر می‌کرد که ممکن است اتفاقی افتاده باشد که من از آن اطلاعی ندارم و خود را ناراحت و عصبانی نمی‌کرد و بعداً از او می‌پرسید که می‌تونم بدونم چرا غذا نگذاشتی برای من

چون من دوست داشتم غذای خانگی بخورم و اما حالا مجبور به خوردن فست فود شدم.

و بدون قضاوت و پیش‌داوری و با ملایمت این قضیه را مطرح می‌کرد متوجه می‌شد که ماجرا چطور است و حرف‌های سارا را هم می‌شنید که او هم از چه ناراحت است.

زمانی که این موضوع حل می‌شد هر دو نفر می‌دانستند که چه جالب اتفاقی رخ‌داده که کاملاً همه‌چیز را عوض کرده یک کاغذ ماجرایی را تغییر داده است و از این به بعد بجای قضاوت بهتر است سؤال کنیم.

یادمان باشد ما تمام واقعیت را نمی‌بینیم بلکه واقعیتی را که باور می‌کنیم می‌بینیم

فکر می‌کنم کاملاً متوجه شدید که ادراک چیست.

ما از طریق حواس پنج گانه ادراک می‌کنیم

ادراک چیست

ادراک چه چیزی نیست؟

حال می‌خواهیم بگوییم که ادراک این نیست که ما باید از حقوق انسانی خود کنار بیاییم یا کسی حق ما را بخورد.

 

چگونه ادراک می‌کنیم؟

اطلاعات

ارزش‌گذاری

خواسته

 

اطلاعات

فکر کنید ما در یک عکس فردی را می‌بینیم که با اسلحه است لباس‌های خونی ،صورتی سیاه و دودی، ریش‌های زیاد و ژولیده لباس‌های نظامی پاره شده

چه فکری راجع به این فرد دارید؟

یک آدم کش

اما اگر بگوییم این فرد کسی است که در جنگ ایران و عراق از کشور ما حمایت می‌کند و چون در خط مقدم جبهه قرار دارد و در حال جنگ است ظاهر این‌چنین دارد چه

بجای اینکه او را آدم کش ببینیم برای او کلی احترام نیز قائل خواهیم شد

 

ارزش‌گذاری

در مثال بالا فکر کنید کسی که اصلاً نه حس میهن‌پرستی دارد و نه اینکه اصلاً اعتقادی به جنگیدن و جان دادن پای آرمان‌ها دارد و حتی اگر بگوییم او برای نجات کشور می‌جنگیده نیز حسی نخواهد داشت اما بلعکس اگر کسی ایمان قلبی به این راه داشته باشد برایش کار این فرد بسیار ارزشمند خواهد بود

پس ارزش یک موضوع نیز بسیار حائز اهمیت است که در ادراک ما نقش مهمی را ایفا می‌کند

 

خواسته

در هر شرایطی خواسته‌های ما تغییر می‌کند

مثلاً در زمستان ما لباس گرم می‌پوشیم و در تابستان خواسته‌ی ما لباس خنک است

یا داشتن کولر

چیزی که در یک‌زمان برای ما بسیار اهمیت دارد در زمان دیگر اصلاً مهم نیست

زمانی که ما کودک بودیم نیاز به حمایت داشتیم و هرکسی که نیازهای ما را برطرف می‌نمود این ادراک را به ما می‌داد که ما را دوست دارد

اما بعد که بزرگ‌تر شدیم و نیازهایمان تغییر کرد و نیاز به استقلال پیدا کردیم اگر کسی بیش‌ازحد از ما حمایت می‌کرد باعث عصبانیت ما می‌شد چراکه نیاز داشتیم به استقبال و در آن زمان ادراک ما این بود کسی که بفهمد ما بزرگ‌شده‌ایم.

او فرد فهمیده‌ای است و به همین ترتیب نیازها و خواسته‌های ما تغییر کرد و ادراک‌های ما نیز همین‌طور.

مولانا نیز حکایتی در مثنوی درمورد ادراک دارد

داستان بدین گونه است که در یک اتاق تاریک فیلی را قرار میدهند و افراد را به داخل اتاق می‌آورند یک دست به پایش می‌زند و میگوید ستون است، دیگری دست به گوشهایش زده و می‌گوید بادبزن است .

و به همین ترتیب هر کسی هرچیزی را که فکر میکند دانسته میگوید و از آن مطمئن است. درصورتی که هیچ کدام ندانستند فیل است چون در تاریکی یک قسمت از این فیل را جس کرده اند.

پس تا زمانی که تصویر کامل نداریم نمیتوانیم برخورد درستی داشته باشیم.

ادراک

چگونه درست ادراک کنیم؟

برای ادراک درست باید سعی کنیم فقط مشاهده گر باشیم

یعنی هر چیزی را که می‌بینیم قضاوت نکنیم فقط سعی کنیم آن را ببینیم

مثلا از خیابان می‌گذرید و دونفر به هم فحاشی میکنند نباید پیش خود بگوییم چه انسان های بیشخصیت و بی خانواده ای، معلوم نیست در کدام خانواده بزرگ شده اند

بلکه بگوییم دونفر در حال فحاشی هستند و همین

و بگذریم از این موضوع

برای این کار باید یک نشان برای خود قرار دهید تا یادآور شما باشد

مثلا یک کش در دست بی اندازید و هر وقت که قضاوت کردیم با کش به دست خود بزنیم تا یادمان بماند قضاوت نکنیم

منبع: ارتباط۲۰

استرس

استرس

استرس چیست؟

برای این‌که دقیقاً بدانید استرس چیست داستانی می‌گویم.

اجداد ما انسان‌ها که در غارها و جنگل زندگی می‌کردند و هرلحظه امکان اینکه یک حیوان درنده به آن‌ها حمله کند بسیار زیاد بود؛ بنابراین زمانی که حیوان درنده‌ای می‌دیدند دچار استرس می‌شدند و تنها دو راه داشتند.

اول اینکه بجنگند و دوم اینکه فرار کنند.

در هنگام استرس چه اتفاقاتی برای بدن می‌افتد؟

حدقه‌ی چشم‌ها تنگ می‌شود تا همه‌چیز را ببیند که اگر فرار می‌کند عکس‌العمل بیشتری داشته باشد تا به‌جایی بگریزد که نجات یابد یا اگر می‌جنگد بتواند حمله‌ی آن حیوان را پیش‌بینی کند، رگ‌ها منقبض‌شده تا بتواند خون را سریع‌تر پمپاژ کند و ضربان قلب را بالا می‌برد تا در زمان فرار مسافت بیشتری را طی نماید یا در حمله مدت بیشتری دوام بیاورد، گوش‌ها نیز تیزتر می‌شوند تا صداهای ریز را نیز تشخیص دهد (حتماً افرادی را دیده‌اید زمانی که بچه‌ها بازی یا شلوغ‌کاری می‌کنند، می‌گویند «یواش‌تر دیگه گوشم رفت»، در آن هنگام استرس به آن فرد دست داده و گوش‌هایش صداهای کم را هم بلند می‌شنود)

و تنها مغز قدیم که وظیفه‌ی بقا و زنده ماندن را بر عهده دارد فعالیت می‌کند

مغز قدیم

مگر چند تا مغز داریم؟

هر انسان سه مغز دارد

مغز قدیم که وظیفه‌ی بقا را بر عهده دارد.

مغزمیانی یا عاطفی که کارهای احساسی مثل عاشق شدن، کمک کردن به نیازمند و… را که به احساس نیاز است را به عهده دارد.

مغز جدید که وظیفه‌ی یادگیری و آموزش را عهده‌دار است.

حال فکر می‌کنید کدام مغز قدرت بیشتری دارد؟

مغز قدیم، چون برای او زنده نگه‌داشتن ما در اولویت همه‌ی کارهاست.

حتماً زمان‌هایی را به یاد می‌آورید که می‌خواهید درس بخوانید اما خوابتان می‌گیرد، مغز قدیم همیشه نگران است که انرژی بیشتری نسوزانیم چون می‌ترسد بقای ما به خطر افتد بنابراین هر کاری می‌کند که انرژی در بدن محفوظ بماند و نمی‌گذارد ما مطالعه کنیم.

اما زمانی که این کار را به کرار انجام می‌دهیم و به‌صورت عادت در ما شکل می‌گیرد آن را به ناخدا گاه فرستاده و هر چیزی که به عادت تبدیل شود انرژی کمتری می‌برد. به همین دلیل است که شروع یک کار سخت‌ترین بخش هر کار است (البته عده‌ای هم معتقدند که تمام کردن یک کار مهم‌ترین بخش یک کار است).

مقابله با استرس

استرس خوب چیست؟

شاید بپرسید مگر استرس خوب هم داریم؟

بله همین‌که دانستیم استرس برای نجات جان ماست یعنی به نفع ما بوده و بسیار قابل شکرگزاری است.

داستانی برایتان می‌گویم: اگر تابه‌حال رانندگی کرده باشید دیده‌اید زمانی که سرعت ما بیشتر از حد مجاز می‌شود کمی استرس بر ما غالب می‌شود و در آن هنگام عکس‌العمل بیشتری از خود نشان می‌دهیم

و تمرکز ما بیشتر می‌شود.

مثال دیگر اینکه اکثر ما امتحان را تجربه کرده‌ایم، درکل دوران تحصیلی درس‌ها را نخوانده اما به دلیل استرس قبل از امتحان همه‌ی کتاب را تمام کرده و نمره‌ی قابل قبولی هم گرفته‌ایم.

این استرس اکثر مواقع سرعت ما را به‌شدت بالا می‌برد و این خوب است.

علیرضا کرمی

استرس بد چیست؟

در ادامه‌ی مثال بالا تا جایی خوب است که سرعت و عملکرد ما را بالابرده اما زمانی که بیشتر از این می‌شود نه‌تنها عملکرد را بالا نمی‌برد بلکه به‌کلی مغز را فلج می‌کند. دقیقاً مانند زمانی که در امتحان به دلیل استرس زیاد هیچ‌چیزی را به یاد نمی‌آوریم در این حالت به‌اصطلاح می‌گوییم مغزمان قفل کرده است چراکه همه‌چیز را خوانده‌ایم و حتی جواب سؤالات را هم‌میدانیم اما نمی‌توانیم پاسخ دهیم.

راهکارهای مقابله با استرس؟

حال که دانستیم این اتفاقات رخ می‌دهد آیا می‌شود کاری کرد؟

خوشبختانه این مقاله را نوشتم تا راهکارهای علمی و عملی درباره‌ی چگونگی کنترل و مدیریت استرس بدهم.

زمانی که استرس بر ما غلبه می‌کند بدن احساس می‌کند به او حمله شده و حالا یا باید مبارزه کند یا فرار.

بنابراین همانطورکه اشاره کردم حدقه‌ی چشم‌ها تنگ می‌شود، گوش‌ها تیز می‌شود، رگ‌ها منقبض‌شده و ضربان قلب بالا می‌رود، حتی اگر در استرس زیادی ادرار صورت می‌گیرد کاملاً طبیعی است و بدن برای اینکه در مبارزه یا فرار راحت‌تر باشد این کار را انجام می‌دهد.

کاری که ما باید انجام دهیم دقیقاً کاری است که اجداد ما انجام می‌دادند.

یعنی مبارزه و گاهی فرار.

خُب یعنی چه؟

سعی کنید به یک باشگاه رفته و آنجا ورزش کنید و بدوید و اگر زمان یا حوصله‌ی باشگاه ندارید باید هرروز زمانی را به ورزش اختصاص دهید و فعالیتی مثل طناب زدن یا ایروبیک را انجام دهید و ضربان قلب را بالا ببرید و اجازه دهید که عرق کنید. در این هنگام بدن به یک سطح از آرامش می‌رسد که می‌تواند در هنگام استرس عکس‌العمل بهتری از خود نشان دهد.

یا یک کیسه بوکس بخرید و زمانی که عصبی شده‌اید و می‌خواهید خشم ناشی از استرس را با پرخاش با دعوا پاسخ دهید به کیسه ضربه بزنید و اگر نمی‌توانید کیسه بخرید هیچ اشکالی ندارد در این هنگام یک بالش بیاورید و شروع به ضربه زدن کنید.

کار دیگری که باید انجام دهید داد زدن در هنگام استرس است

الآن می‌گویید «مگه میشه با زندگی آپارتمانی این کارا رو کرد»

بله برای این کار هم از همان بالش استفاده کنید بدین‌صورت که بالش را جلوی دهان بگیرید که صدایتان درنیاید و بعد داد بزنید این‌طور می‌توانید آرامش یابید.

خوب ممکن است بگویید «الآن من سر جلسه‌ی امتحان بالش و کیسه از کجا بیارم آخه»

خوب قبل از امتحان اگر دیدید استرس شما زیاد شده (اینو خودتون متوجه می‌شید، براساس تجارب امتحانات گذشته) اون مسیر رو بدوید و یا با سرعت بیشتری پیاده‌روی کنید یا اگر امتحان در طبقه‌ی بالاست سعی کنید پله‌ها را بالا و پایین بروید تا این ضربان قلب که بالا رفته را درست کنید.

و مهم‌تر از همه با خود گفتگوی درونی داشته باشید بگویید «چرا انقدر استرس گرفتی؟ آروم باش، آروم باش. اصلا آخرش چی میشه نهایتا قبول نمیشی دیگه ولی اگه الان آروم باشی ممکنه بتونی قبول بشی (و چیزهایی که باعث آروم شدن شما میشه رو به خودتون بگید)»

و نکته‌ی دیگر اینکه در هنگام استرس قند به‌شدت پایین می‌آید، پس چیزهایی همراه داشته باشید که قند ازدست‌رفته را به شما برگرداند (قندهای مصنوعی خیلی سریع قند بدن را بالابرده و به‌سرعت دوباره آن را پایین‌تر از حالت قبل می‌کند، پس تا جایی که می‌توانید از قندهای طبیعی مثل خرما، شربت عسل و… استفاده کنید)

بازهم جا دارد در این مقاله هم تأکید کنم که تکنیک‌های ساده نشان از علمی نبودن و سطحی بودن چیزی نیست بلکه نشان از احترام به مخاطبین است.

چراکه کاربردی بودن یک‌چیز مهم است که من سعی کردم از مثال‌های ملموس و راهکارهایی استفاده کنم که در زندگی روزمره ما می‌توانیم از آن‌ها استفاده کنیم.

 

ویلیام گلاسر

دنیای مطلوب

 

.

 

آیا این مقاله به درد همه می‌خورد؟

اصولا در تمامی سخنرانی ها یا کتاب ها از تکنیک استفاده می‌شود.

که تکنیک ممکن است برای بعضی کار کند و برای بعضی کاربرد نداشته باشد.

چون تکنیک در موقعیت جواب می‌دهد نه در همه جا اما چیزهایی که در این مقاله گفته می‌شوند همه تئوری هستند و برای همه ی حالات کاربرد دارد.

با چه کسانی کاربرد دارد؟

همسر، فرزند، همکار، رئیس، دوست، در رابطه با مشتری و در کل ارتباط با همه‌ی انسان‌ها

ویدئویی با این مضمون ضبط شده است

مدت ویدئو ۲:۵۳

حجم :  m 27

 

آیا این تئوری علمی است؟

این تئوری برگرفته از تئوری انتخاب دکتر ویلیام گلسر می‌باشد که کاملا علمی است.

دنیای مطلوب گلسر

دنیای مطلوب چیست؟

دنیایی است که از بدو تولد با ایده آل‌های ما ساخته می‌شود.

هر انسانی از بدو تولد دنیا را آنطور که دوست دارد برای خود می‌چیند،

که مثلا می‌خواهم چه چیزهایی داشته باشم،چه کسانی نزدیک من باشند و با آنها ارتباط داشته باشند، کجا بروم و… .

 

هر اتفاقی که در دنیای واقعی صورت می‌گیرد ابتدا از حواس ما عبور می کند مانند چشم (دیدن)، گوش(شنیدن)، لمس کردن ، بو کردن و مزه کردن.

 

بدین صورت که مثلا ما غذایی را می‌خوریم یا بوی آن را که حس می‌کنیم.

این حس وارد مغز و دنیای مطلوب ما می‌شود و اگر آن بو یا مزه در دنیای مطلوب ما جای داشته باشد،

دستور می‌دهد با آرامش آن را میل کن و اگر از نظر دنیای مطلوب ما نا خوشایند باشد حالت تدافعی به خود می‌گیرد.

 

مثل کودک در زمانی که می‌خواهد شربت بخورد دادوبیداد می‌کند.

یا از رنگی خوشمان می‌آید یعنی در دنیای مطلوب آن را دوست داریم، یا یک موسیقی خاصی را دوست داریم.

و اگر دنیای واقعی با مطلوب یکی شود همه چیز عالی است.

 

مثلا غذایی را که دوست دارید را مادر یا همسر شما آماده کرده است به شدت خوشحال می‌شوید.

چون این دنیاها با هم یکی شده می‌گوییم دیگر بهتر از این نمی‌شود.

ولی امان از روزی که عکس این اتفاق بی‌افتد و به سرعت به هم می‌ریزیم.

آیا اگر این را بدانیم می‌توانیم با هر کسی ارتباط خوب داشته باشیم؟

 

دنیای مطلوب ویلیام گلسر

آیا دنیای مطلوب هر کسی فرق دارد؟

دنیای مطلوب را می‌توان به یک خانه ی رویایی مثال زد که به مرور زمان وسایل و افراد این خانه بیشتر شده

و تکمیل‌تر می‌شود و خانه ی رویایی هیچ دونفری شبیه به هم نیست و باهم متفاوت است.

آیا تعارض یه دنیای مطلوب مربوط می‌شود؟

موسیقی که ما دوست داریم ممکن است سنتی باشد و برای دیگری پاپ، رپ، متال و…

وتعارض زمانی اتفاق می‌افتد که دنیای مطلوب ما با همسر یا فرزندمان یکی نمی‌شود

و با بی احترامی به او می‌گوییم «آخه این چیزای مزخرف چیه گوش میدی»

و به راحت ترین شکل ممکن خود را از دنیای مطلوب او بیرون می‌رانیم

یا بهتر است بگوییم خودمان از خانه ی رویایی او خارج می شویم.

یا برای مسافرت همسر ما می‌گوید برویم به این مکان و شما می‌گویید«آخه اینم جاس یا آدم عاقل میره اونجا»

حالا ممکن است شما دریا را دوست دارید و همسرتان کویر را می‌پسندد

و با توهین به این مکان در اصل به دنیای مطلوب و ایده آل و بهتر بگویم به همسرتان توهین کرده اید.

شاید بگویید «چه ربطی داره من به مکان، موسیقی، فیلم یا بازی توهین کردم نه به اون که» اما در اصل به او توهین می‌کنید.

و وقتی به تعارض می‌خورید که خواسته های شما یکی نیست

و ویلیام گلسر می‌گوید تنها ۳۱٪ تعارض ها قابل حل هستندو بقیه را باید مدیریت کرد و قابل حل نیستند مثل مسافرت

چه چیزی در دنیای مطلوب قرار می‌گیرد؟

 

افراد

افرادی که به ما حس خوب می‌دهند مثل کسی که ما عاشق او می‌شویم چون از او حس خوب گرفته ایم.

یا زمانی که یک معلم خوب داشته ایم نمره‌ی بالاتری گرفته ایم که چون حس خوب داشته ایم از این درس نیز حس خوب گرفته ایم

و اولین فردی که وارد دنیای مطلوب هر کسی می‌شود مادر است چون زمانی که کودک بوده تمام نیازهای او را برطرف می نمود به همین دلیل مادر برای هر کسی مساوی حس خوب است.

و چرا گاهی افراد از مادر خود متنفر می‌شوند؛

فکر کنید مادر دائما به موسیقی که گوش می‌کنید فیلمی که می‌بینید یا بازی و هر کاری که ‌می‌کنید را مورد توهین خود قرار میدهد

و زمانی که ازدواج می‌کنید به همسر شما توهین میکند (متوجه نیست که الان همسر نیز همانند او در دنیای مطلوب فرزند جای

رفته است) و انقدر پیش می‌رود که خود از خانه‌ی رویایی بیرون رفته و در را نیز می‌بندد.

 مکان ها

فرض کنید ما شهری را دوست داریم و هر بار اسم این شهر می‌آید ما حس خوب می‌گیریم.

و زمانی که می‌خواهیم به سفر برویم پیشنهاد ما آن شهر خواهد بود و کسی که بگوید«آخه اینم شد شهر» او نیز خود را از خانه‌ی رویایی بیرون می‌راند.

دارایی ها

مثلا موبایل ، ماشین، لباس ، خودکار یا هر وسیله ای که به ما حس خوب می‌دهد.

حالا فکر کنید لباسی را که خیلی دوست دارید را مادرتان دستمال سفره کرده است.

چه حسی خواهید داشت؟

برنامه ها

کنسرت ،سمینار یا خواننده یا سخنران

فکر کنید کسی به خواننده یا سخنرانی که دوست دارید توهین می‌کند و می‌گویید«اینا همش چرت و پرت می‌گن»

ارزش و اصول

مثلا کسی عادت خاصی دارد که کارها را به یکجا انجام می‌دهد و دیگری باید نم نم کارهایش را انجام دهد.

احساسات

مثلا کسی با دیدن فیلمی احساساتی شده و گریه می‌کند.

و ما حق نداریم به احساسات کسی بی‌احترامی کنیم

چه چیزی دنیای مطلوب را نابود می‌کند؟

انتقاد

مثلا « اخه این دوسته تو داری؟»

«اَه چقدرتو بی نظمی»

 

مقایسه

مقایسه ی همسر خود با همسر دیگران

مقایسه‌ی فرزند

یا حتی مقایسه‌ی خود یا دیگری

و سرزنش ، تحقیر ، غرغر کردن ، نصیحت و …

 

گاهی از خودمان سوال کنیم آیا ما می‌خواهیم نتیجه بگیریم یا نه؟

و اگر می‌خواهیم نتیجه بگیریم نباید این کارها را انجام دهیم

گاهی به سلیقه ها احترام بگذاریم و کاری نکنیم دیگران حاضر نباشند حتی ما را ببینند.

سوال دیگر اینکه چه کسی با این روش ها اصلاح شده است

گاهی سرزنش بیش از حد باعث می‌شود مثلا یک فرزند مادر خود را از دنیای مطلوب خود بیرون اندازد

و بعد از سال ها که مادر فوت می‌کند دچار احساس گناه می‌شود که چرا مادر خود را دوست نداشته و در دوران حیات وی به او سر نمیزده.

گاهی ما با یک کار اشتباه سرنوشت کسی را عوض می‌کنیم که مطمئن باشیم دود همه این مسائل اول در چشم خودمان فرو خواهد رفت.

دنیای مطلوب گلسر

چگونه وارد دنیای مطلوب کسی شویم؟

اگر می‌خواهیم کسی کاری را همیشه انجام دهد مثلا فرزندی تکلیف خود همیشه انجام دهد یا دوست شما رفتار درست را با شما داشته باشد باید آن رفتار را وارد دنیای مطلوب او کنیم و البته خود نیز وارد دنیای مطلوب وی شویم.

 

یاد بگیریم بی قید  و شرط دوست داشته باشیم مثلا نگوییم «اگه نمره‌ت ۲۰ بشه دوست دارم » آن گاه است که وارد دنیای مطلوب افراد می‌شویم یا همکار یاکارمند شما «کار شما اشتباه بود اما شما انسان ارزشمندی هستید»

 

و به افراد آزادی عمل دهیم؛هر چقدر به افراد آزادی عمل بیشتری دهیم نتایج بهتری دریافت می‌کنیم.

 

و این نکته را هم به یاد داشته باشیم اگر وارد دنیای مطلوب کسی بشویم هر آنچه که داریم نیز وارد این دنیا می‌شود مثلا نوع پوشاک ما ،رفتار ما و… آن ها نیز وارد این دنیا می‌شوند.

 

تمام پیامبران نیز اول ارتباط را برقرار می‌کردند و بعد دین خود را اعلام می کردند.

 

حضرت ابراهیم (ع) را به خاطر بیاورید که اول با خورشید پرستان،خورشید پرستید،بعد ماه و ستاره و بعد گفت اینها که افول می‌کنند و بعد دین و خدای خود را معرفی کرد.

 

پس اول ارتباط خوب را برقرار کنیم و بعد که وارد این دنیای شدیم حالا می‌توانیم آنچه را که می‌خواهیم را وارد این دنیا کنیم.

 

این جمله را به خاطر بسپارید ما نمی‌توانیم دیگران را تغییر دهیم بلکه می‌توانیم در دیگران نفوذ کنیم.

منبع: ارتباط ۲۰